نباید

توی هر دعوایی هر دو طرف مقصرند. شک نکنید. هر دوطرف. شاید خیلی وقتها همه بگن که مثلا حق با اون یکیه. ولی اگه کمی بیشتر فکر کنید اون طرف دیگه هم حتما درصدی از تقصیر رو داره.

خاتمه دوستیها هم همینطوره. هر دوطرف در این خاتمه مقصرند. شاید اگه کمی اهمیت برای دوستیشون قائل می شدند و وجود یک دوست براشون ارزشی می داشت این مسئله اتفاق نمی افتاد و به راحتی اونو از دست نمی دادند. (اینو برای وقتی می گم که تو ذهن حداقل یکی از طرفها ته مانده هایی از احساس تاسف وجود داشته باشه.) من یرای از دست دادن بعضی دوستهام واقعا تاسف می خورم. کاش اینجوری نمی شد. تقصیر از منه که برای نگه داشتنشون به خودم زحمت ندادم. حتی یک پیگیری ساده و شاید دلجویی. چی می شد مگه؟

بمیر کورش که ما زنده ایم

بگذریم از اینکه سالهاست تو سریالهای صدا و سیمای نازنین ما  اسم هر چی آدم خلافکار و دزد و فاچاقچی و ... میشه سپهر و کورش و فرهاد  و .... . ولی امشب تو شبکه خراسان  سریال خط شکن رو نگاه می کردم. دو دسته دزد بودند که اسم سردسته یکیش کورش کبیری بود و اسم اون یکی دیگه داریوش (احتمالا هخایی). آخر سریال توی تیتراژ هم نوشت به همت بسیجیان حوزه شهید همت. خوب اینم یه جور جهاده دیگه . بیچاره کورش و بیچاره ما.

کورش

پيروزي مزدا كوچولو بر آمريكاي جهان خوار !

بالاخره و به كمك ياريهاي بيكران الهي كه از آستين دوست عزيزم، رحمان حق پرست بيرون آمد ، مزداي ما بر آمريكا پيروز شد. به نوبه خودم اين پيروزي بزرگ رو به دوستان مستضعف خودم تبريك مي گويم.

وبلاگ مزدا

مقابله آمریکا و مزدا کوچولو

دامنه تحریمهای آمریکا بر ایران به این طفلک کوچولوی من هم رسید. دوستی که از روی لطفت کامنت گذاشته ای خدمتت عرض کنم که مدتیه (فکر کنم ۳ ماه) که بلاگ اسپات تو ایران تحریم (یا فیلتر) شده.  یعنی مطلب گذاشتن و نظر دادن دیگه امکان نداره و فقط میشه اونو بازدید کرد. من کلی عکس هم از مزدا آماده کردم.  فیلتر شکنی رو که داشتم و برای این کار (اغلب) ازش استفاده می کردم هم توسط مک کافی شناسایی و پاک میشه. جالبه که این قضیه هم جدیدا داره توسط مک کافی انجام میشه

یه مدتی هم که مک کافی رو غیر فعال کردم کلی ویروس افتاد تو کامپیوترم و تقریبا بیچاره شدم. خلاصه که آمریکا بدجوری با مزدا در افتاده.

عکس گذاشتن تو بلاگفا هم که خیلی سخته.

 

علومی که می شناسیم 2

در مطلب قبلی عنوان شد که تمام علوم قطعی هستند و ما هستیم که اون قطعیت رو نمی شناسیم و نتونستیم پارامترهاش رو کشف کنیم. یک مثال می زنم.

پایان نامه اي كه من روش  كار كردم مربوط به پیدا کردن رفتار یک صفحه نازک فولادی تحت اثر یک بار درون صفحه ای بزرگ بود. همه کسانی که قبلا روی این قضیه کار کرده بودن به این نتیجه رسیدند که این رفتار خیلی پیچیده است . منم آخرش به همین نتیجه رسیدم . تنها کاری که ميشد انجام داد این بود که رفتار اون صفحه که در آزمایشگاه قابل مشاهده بود به صورت تقریبی با یکی از نمودارهای شناخته شده ( که در این حالت نمودار لگاریتمی بود ) مدل و معادله ای براش پیشنهاد کرد. یک سری پارامترهایی رو هم که در مدت ۳ ماه پیدا شد درش گذاشته شد. ولی آیا نوع نمودار درست انتخاب شد. و آیا تمام پارامترهای موثر بر رفتار پیدا شدند. هر دو جواب نه بود. چون جواب آزمایشگاه با جواب معادله یکی نبود. ولی می شد حدود رو درست حدس زد. واقعیت اینه که اگه علم اونقدری پیشرفت کنه که هر دوی اینها رو بشه درست بدست آورد با حل ساده یک نمودار می شه به رفتار واقعی صفحه( اعم از نوع تغییر شکل-زمان تغییر شکل و بار نهایی و ...) پی برد. یعنی می شه اونو واقعا حدس زد. این قضیه در علم فیزیک اتفاق افتاد که به نظر من از این نظر پیشرفته تر از سایر علوم تجربی هستند. (معنی تجربی هم به همین معنیه که از مشاهده رفتار تجربی و سعی و خطا بشه معادلات رو پیدا کرد). بعضی رفتارها ساده هستند (مثل حرکت توپی ایده آل روی یک صفحه ایده آل ) و بعضی ها هم پیچیده(مثل همین ورق ما). ولی در هر صورت همشون از تاثیر پارامترهایی تشکیل شدند. و اگه بخواهیم کمی جلوتر بریم رفتار یک انسان با انسانی دیگه هم از همین قوانین پیروی می کنه. منتها با پارامترهای بسیار بیشتر. (پستهای بعدی)

یک توضیح تخصصی برای رحمان عزیز:

موردی که اشاره کردی رحمان جان مربوط به حل بعضی رفتارها با روشهای عددیه. مثلا روش جز ديفرانسيل يا حل انتگرال به روشهايي مثل سيمپسون و ذوذنقه اي در علم رياضي و يا روش اجزا محدود (Finite Element) در بیشتر علوم (از رياضي و فيزيك و شيمي گرفته تا پزشكي و  ...). كه مياد و يك مجموعه كه مي تونه يك صفحه يك معادله يك دندون و ... باشه رو به اجزاي خيلي كوچيك تقسيم مي كنه و معادله ساده اي رو براي يك جز كوچيك مي نويسه.  اين معادله ورودي و خروجيي داره با يك واسط به نام ماتريس سختي. اونوقت خروجي يك جز براي جز ديگه ميشه ورودي . حل عددي اين مجموعه به روش دستي كاري بس غير ممكنه. كامپيوتر هم با صرف زمانهاي خيلي زياد (مثلا دو روز) قادر به حلشه. منظور من از معادلاتي كه گفتم اينا نيست. اينا همه روشهاي كمكي و تقريبي هستند. حل معادلات اصلي خيلي ساده اس و زماني نمي بره.

 

از پشت کوه آمده ام

سال ۷۴ که در دانشگاه قبول شدم حس عجیبی داشتم. حس شهرستانی بودن. به تهران که اومدم علی رغم اعتماد به نفسی که داشتم باز هم اون حس باهام بود. با اینکه سر و وضعم خوب بود نمی دونم چرا فکر می کردم مردم تهران همه دارن پیش خودشون می گن: نگاه کن این شهرستانیه رو !

  تا مدتی گذشت و فهمیدم که نه بابا اونقد که فکر می کردم تهرانیها اروپایی نیستن. مثل خودمونن دیگه. فقط بعضی وقتها ما و اونا هر دو رو جو می گیره. همه ما ایرانی هستیم و ایرانی زندگی می کنیم.

http://mazda-sh.blogspot.com/2008/07/blog-post_8637.html

این هم خاطره ( با کمی تغییر) که شاید ربطی هم نداشته باشه  ولی یهو یه یادش افتادم:

سال ۷۴ که رفتم تهران سریع در مجله فیلم اشتراک گرفتم. چند تا شماره اش رو هم خوندم و خلاصه خیلی جو فیلمیک بهم دست داده بود. نمایشگاه مطبوعات سال ۷۵ رو رفتم . می دونستم که آقای مسعود مهرابی سردبیر مجله فیلمه. رفتم غرفه فیلم و با مسئول غرفه شروع به صحبت کردم.

من: آقا سلام

مسئول غرفه: سلام عزیزم. بفرمایید.

من: من سالهاست که مشترک مجله شما هستم . خیلی هم در مورد فیلم میدونم.

مسئول غرفه: اه چه خوب. چه جور فیلمی رو دوست دارین

من:  علاقه من به فیلمهای هنری مخصوصا پست مدرنه ! ! کیارستمی رو هم خیلی  می شناسم. ( در حال بروز یک قیافه عجیب و غریب)

مسئول غرفه: بله آقای کیارستمی. همین چند ساعت  پیش در خدمتشون بودیم.

من : ( اه چرا زودتر نیومدم)

مسئول غرفه: کلا در وصف ایشون باید بگم که علاقه وافر ایشون به بیان یک نوع زندگی ساده و در عین حال پر از شادی و خوشبختی و ... (بقیه اش رو یادم نیست)

من : (سخت مصر به نشون دادن علمم و در حین صحبتهای ایشون: ) بله...  بله....  نه بابا.... خوب.... طفلک.... چه جالب.... آخ.... الله اکبر... نه.... آره میدونم.... آره میدونم و ....

مسئول غرفه: ما هر هفته در دفتر مجله میزبان ایشون هستیم و ..

من : پس شما باید آقای مسعود مهرابی باشین.

مسئول غرفه: ( در عین تواضع) نه بابا ایشون کجا و ما کجا. من باباگلی هستم (توضیح اینکه آقای محمدرضا باباگلی از نویسندگان و منتقدان قهار سینمای ما هستند)

من : ( "گ" رو "ق" شنیدم و بنا به تعمیم ذهن نتیجه گرفتم که "ل" هم باید" ر" باشد یعنی باباقوری) این چه فرمایشیه که شما می کنین. شما سرور ما هستین. نگین این حرف رو

مسئول غرفه: نه قربان متوجه نشدین من باباگلی هستم.

من: باز که گفتین. شما با این همه معلومات شکسته نفسی می کنین.

این قضیه چند بار تکرار میشه و :

مسئول غرفه: ببین آقای خواننده چند ساله مجله فیلم. من محمدرضا باباگلی هستم. خوندی نقدهای منو  یا  فقط عکسای مارلون براندو و نیکی کریمی رو نگاه می کنی؟

من: (  ) (در حال عقب گرد و بسیار شرمنده بدون هیچ صحبت اضافه)

 

صدا سیما و فقدان چه خبر

به دوستتون می گین: چه خبر؟ اونم با مسرت میگه : خبر نداری دیگه . امروز فرمانده سپاه در جمع فرهنگیان گفت: پاسداری از اصول انقلاب جزو وظائف خطیر همه ما ایرانیان است.

خوب دیگه ما هم تلویزیون داریم. اخبار هم داریم.خبر های مهمی رو همه روزه می شنویم و خوشبختیم.

اضافات:

(در یک کارتون برای بچه ها ساخت ایران پروفسور محمود حسابی میره پیش مقام مسئول تا مجوز ساخت دانشگاه تهران رو بگیره. خیلی بده اگه شما کوچولوها که آینده ساز هستین در کنار شناخت پروفسور بفهمین اون مقام مسئول کی بوده)

(در یک اجرای زنده موسیقی از شبکه یک نوازنده های بیچاره پشت یک دکور زندانی میشن و در یک برنامه دیگه مجری محترم در کمال ادب میاد روی زمین پشت به بیینندگان عزیز میشینه. ولی خوبیش اینه که دیگه نوازنده ها دیده نمی شن) 

و ...

علومی که می شناسیم 1

این مطلب در عین حال که می تونه خودش یک پست مستقل باشه مقدمه ای هم هست بر مطالب ماتریکس:

خوب از بچگی اینو میدونستیم که علوم یعنی ریاضیات -تجربی-انسانی و هنر (تقسیم بندی تو کنکور هم همینطوری بود)

ریاضیات: قطعی ترین علمی که وجود داره. مساوی یعنی مساوی و ردخور نداره. در ضمن به همین خاطر که قطعی بود برای من هم ساده ترین علم بود. ریاضی بنای تمام علوم بشریته. قوانین دنیا با ریاضی بیان می شن و یا به عبارتی با تساوی ها. 

علوم تجربی: که خودش شامل فیزیک و شیمی و زیست می شد. اینا علومی هستند که به اندازه ریاضی قطعی نیستند.  چون تساوی هاشون هنوز کامل در نیومده. در این بین فیزیک از همه شون جلوتره. قانون هاش ساده تر بیان می شن. راحت تر تو آزمایشگاه مدل می شن. زیست شناسی خیلی نا قطعیه. اصلا نمی شه مدلش کرد. قوانینش پیچیده هستند و به راحتی بیان نمی شن. به عبارت دیگه پارامترهای تاثیر گذار در فرمول هاش خیلی زیادند و بشر هنوز نتونسته اونا رو کشف کنه. برای همینم همه اش تقریبیه و بر اساس آزمایشات استوار میشه.

علوم انسانی : از همه بدتر هم که این علمه. اگه علوم تجربی تقریبی هستند باز جای شکرش باقیه که پارامترهاش شیطون نیستن که هر روز بازی جدیدی در بیارن. ولی در علوم انسانی این بشر اصلا قابل پیش بینی نیست. برای همین من که فکر کنم دانشمندان علوم انسانی فقط دارن دور خودشون می چرخن و دلشونم خوشه. هر روز هم یک قانون جدید از خودشون در میارن.

هنر: فعلا کاری به این علم نداریم.

در انتها اینو باید بگم که به نظر بنده تمام علوم مثل ریاضی هستند. کاملا قطعی. حتی انسان شناسی و یا طبابت. اگه یک پزشک بتونه قوانین بیماری رو کاملا بشناسه برای درمان فقط کافیه که ورودی های معادله اش رو وارد و معادله رو حل کنه . اونوقت بیمار قطعا بهبود پیدا می کنه.  مشکل اینجاست که اون قوانین هنوز کشف نشده.

ماتريكس دنياي دنياها

مي خواستم قبل از اينكه به ماتريكس بپردازم، كلي مقدمه چيني كنم. ولي بهتر ديدم اول خلاصه اي ازش بگم. اينم خلاصه:
هر دنيايي يك ماتريكسه. دنياي يك بازي كامپيوتري چه ساده و چه پيچيده. دنياي ما. بهشت و جهنم. همين دنياي مجازي وبلاگها و ...  هر دنيايي خالقي داره. قدرت اون ماتريكس بستگي به قدرت خالقش داره. خالق، دنياش رو بر اساس روابط، شرطها و قوانين منحصر به فرد خودش بنا مي كنه. مخلوقات اون دنيا در حيطه اون قوانين به زندگيشون مي پردازن. و فقط در حيطه همون قوانين. اونا اطلاع زيادي از قوانين ندارند. بنا براين نمي تونند خيلي دنياشون رو دست كاري كنن. مگر اينكه صاحب هوش (چه طبيعي و چه مصنوعي ) باشند. براي همين با هوششون پيشرفت مي كنن و بعضي وقتها مي تونن جا پاي خالقشون بذارند.
در عين حال خالق دنيا چون از روابط و قوانين همه جانبه مطلعه هر كاري كه بخواد مي كنه. از همه چي خبر داره. حتي مي تونه پيش بيني كنه. ١٠٠٠ سال ديگه رو هم. چون همه چي بر اساس اون قوانين استواره. همه چي. حتي روابط اجتماعي بين مخلوقاتش. فقط كافيه معادلات رو حل كنه و جواب بگيره.
- - - - - - - -
من اين مدل رو كه توضيح دادم براي خودم فرض كردم و تونستم به خيلي از سئوالهام جواب بدم. خيلي ها رو هم هنوز نتونستم حلش كنم. دارم سعي مي كنم. خوشحال مي شم دوستان كمكم كنند. اينا همه اش فرضيه است. فرضيه يك قرص كمكيه براي رسيدن به اصل.
سالها بود من به مباحث مهمي كه مثل، ساختار وجود آدم و اينكه چه جوري كار ميكنه، روابط اجتماعي چه جوري كار مي كنن،روح چيه و نقشش چيه، جبر و اختيار چه جوريه و قضا و قدر چي ميشه، بهشت و جهنم يعني چي، اصلا خدا چيكاره اس، ما چي كاره ايم ، دنيا يعني چي و ... ... ... ... ... ... .همينجور برو... ... ... ... . فكر مي كردم. يه چيزهايي رو براي خودم ساخته بودم. تا اينكه فيلم ماتريكس و هوش مصنوعي رو ديدم. بعد تونستم نتايجي رو كه جسته گريخته  براي خودم گرفته بودم به مرحله بيان برسونم. الانم چون خيلي ذوق زده شدم اومدم وبلاگ زدم  ! ! 
 

عکس هنری و غیر هنری

دوست عزیزم ایمان در وبلاگ http://www.mawouzet.blogfa.com/ مطلب می نویسه. عکسی رو در وبلاگش گذاشته یود که می تونه کمی بحث برانگیزبشه.

دیشب هم تو یک مهمونی دوستانه دوست عزیزم خانم ز. عکسهای عروسیش رو آورده بود و اونجا هم همین صحبت در جریان بودکه کدوم عکسها قشنگتره.

 کلا میخوام نظرم رو راجع به عکس و هنری بودن و یا نبودنش بنویسم. 

من در یک کلام می گم عکسی ( و یا هر اثر هنری دیگه ای.) قشنگه که اکثر مردم از دیدنش احساس خوبی بهشون دست بده( لطفا گمراه نشوید. منظورم از احساس. احساس پاکه نه غریزه) . و اصلا لازم نیست که به جزئیات اون دقت بکنن. همین که کلیت عکس مورد پذیرش قرار گرفت میشه به احساسشون اعتماد کرد و گفت که اون عکس قشنگه و یا حتی میشه گفت هنریه.

چون وقتی آدم از یک عکس احساس خوبی بهش دست می ده به این معنیه که اصول هنری بودن در اون رعایت شده. کادر خوب انتخاب شده. نور خوب رعایت شده. چیدمان صحنه و .... همگی به خوبی به کار رفتند. وارد شدن به جزئیات یک اثر هنری وقتی خوبه که شما بخوای به دلائل مختلف واردش بشی. نه برای وقتی که بخوای بفهمی که اون اثر قشنگه و یا نه؟ من خودم در اغلب مواقع به احساسم اعتماد می کنم و در اکثرش هم از اعتمادم پشیمون نمی شم. ضمن این که از یک حس خوب هم لذت بردم و خودم رو با مسائل خسته کننده فنی اذیت نکردم. مسائل فنی رو می ذارم برای وقت آموزش.

پ. ن. :من وقتی این پست رو نوشتم ایمان هم پستی اضافه کرد با عکس دو تا الاغ !!! می خواستم بگم که هر چند اون عکس هم قشنگه ولی منظورم الاغها نیستند. !؟ برای همین ضمن اینکه توصیه می کنم علاوه بر خوندن مطالب آقا ایمان برین عکس اون الاغها رو هم ببینید. لینک عکس مورد بحث هم اینجاست. اشتباه نکنید.

http://i34.tinypic.com/2dwetzc.jpg

ته دنیا = سرگیجه

نمیدونم که با برنامه نویسی بازیهای کامپیوتری آشنا هستید. فضایی که در یک بازی طراحی می شه چیزی نیست جز چند تا خط برنامه و چند تا کد که البته باید  با علمی قوی نوشته بشه. حالا اگه شخصیت بازی شما هی بره و هی بره همینطور که داره میره فضاهای جدید هم خلق می شه و اون نمی تونه به آخرش برسه. یعنی اگه برنامه نویس بخواد می تونه هیچ سدی جلوی راهش نذاره. یعنی مثل همین دنیای ما که دانشمندا هر چی می رن نمی تونن به تهش برسن. تازه ! تازگیها می گن که ما اصلا هیچ تخمینی هم نمی تونیم بزنیم که دنیا چقدره. خدا اون بالا نشسته و هر چی ما می ریم همینطور دنیا خلق می کنه. کاری براش نداره که. یعنی همون که به محضی که اراده کنه آن چیز می شود. به سادگی یک اینتر زدن. تازه اگه اون هم چیزی مثل این هوش مصنوعی ما داشته باشه که اصلا خودشم نمی خواد بشینه و برنامه رو کنترل کنه. خود هوش مصنوعی مدام خلق می کنه. پس توصیه می کنم مثل زمان بچگیتون به اینکه ته دنیا کجاست فکر نکنین که دوباره سر گیجه بگیرین. 

ضرر بی پولی

يك معلمي داشتيم به نام آقاي ساعتچيان. معلم جغرافي بود و تپل و خيلي بامزه. هر روز كه ميومد سر كلاس به جاي بسم الله مي گفت آقا (اين آقا تكه كلامش بود) من هر روز ١٠٠ ميليون تومن ضرر مي كنم.! ضرر بي پولي.
حالا كه فكرش رو مي كنم ميبينم اگه من پول داشتم مي رفتم از هر منطقه بي آب و علفي زمینی می خريدم. بالاخره بعد از ۲۰ ۳۰ سال  يكيش مي شد اون چيزي كه بايد بشه. ولي چه كنم كه من هم از خاسرين هستم.

حالا حساب کنید ببینید که چه سرمایه ای داره از این مردم هر روز به باد میره.

اینو جهت شوخی گفتم. واقعیت اینه که خوشبخت زندگی کردن به درون مغز آدم بستگی داره. این که فکر کنی الان   همه چیز همون چیزیه که بهش نیاز داری و نه بیشتر. و این هم یعنی رضایت که کاملا نسبیه.

بازی های کامپیوتری

سالها پیش وقتی کوچیک بودیم بازیهامون خلاصه می شد به بازیهای قایم موشک و هفت سنگ و مجسمه بازی و اون موقع ها هنوز بازیهای کامپیوتری در ایران وارد نشده بود. اولین بازیی که دیدم، تی وی گیم بود. سال حدود 64 که من هشت سالم بود. خیلی بازی ساده ای بود که اگه الان جلوی بچه ها بذاریش پرتش می کنن اون طرف. دو تا خط ساده که بالا و پایین می رفتند و یک توپ که مورب بین اونا حرکت می کرد و وقتی به اونا میخورد برمی گشت و اگه از خطی رد می شد گل به حساب میومد. زمینه سیاه و بسیار ساده بود. از دیدن دنیای ساده ولی عجیب اون بازی بسیار هیجان زده می شدم. دنیایی که تو تلویزیون جریان داشت و کنترلش دست ما بود. به تدریج بازیها پیشرفت کردند. آتاری اومد و بازی قایم موشکش رو به خاطر فضاهای ملموس و واقعیترش خیلی دوست داشتم. وقتی با اون بازی می کردیم از بازی واقعیش تو این دنیا بیشتر لذت میبردیم. الان هم بازیهای کامپیوتری خیلی پیبشرفته تر و واقعیتر شدند. گرافیک قویتر و ابزار کنترلی و روابط بین کاراکترها هم بیشتر شدند. میشه پیش بینی کرد که بازیهای نسلهای بعدی به سمت سه بعدی واقعی پیش برند. (نه مثل شبیه سازهای سه بعدی که در صفحه دوبعدی کار میکنند. منظورم بازیهایی مثل medal of honor و یا duke اند) بازیهایی که انسان می تونه درش مثل همین دنیا حرکت کنه ( نمونه اش همین عینک ها و دستکشها و چکمه های سه بعدی ساز فعلی هستند که البته تو ایران هنوز نیومده) و به همین ترتیب پیشرفته تر بشن تا برسن به نمونه ای مثل ماتریکس که در اون، بازی با واقعیت هیچ فرقی نداشته باشه. مطمئن باشین بهش می رسیم. الان فقط به رویاش فکر کنید که چه کارهایی که نمیشه باهاش کرد.

هوش مصنوعی

ما ازدريچه نگاه خودمون به دنيا نگاه مي كنيم و خبر نداريم كه تو دنياي بقيه چي ميگذره و چه جوري ميگذره. اگه ما معتقديم و برامون بديهيه كه اين وجود ما، وجود داره و اونه كه كارهامون رو انجام ميده و كاملا هم حسش مي كنيم، چه دليلي وجود داره كه سايرين هم اين وجود رو داشته باشند؟سالها بود كه با اين مسئله در گير بودم. مسئلة ساختار وجود آدم و اينكه چه جوري كار مي كنه. خيلي هاي ديگه هم به اين قضيه فكر كردند. فيلم هوش مصنوعي ساختة اسپيلبرگ از درون و ماتريكس از بيرون آدمي به اين مسئله پرداخته و كلي نظامات دنيا رو زير سئوال برده. مخصوصا ماتريكس.ساده بگم شما وقتي به يك نفر سلام مي كنيد و او به گرمي به شما پاسخ ميده، از كجا مي دونيد كه اون سلام شما رو حس كرده و بر اساس احساس خودش پاسخ داده. شايد براي او از پيش تعيين شده باشه كه بايد اينجوري پاسخ بده. مطمئن هستيد كه وجود انساني او هست كه داره اين كار رو مي كنه، يا چيزي شبيه هوش مصنوعي؟!!هر چند ممكنه پاسخ شما به علت اعتمادتون به دنيايي كه تا حالا توش زندگي كرديد،بديهي باشه، ولي كمي فكر كنيد. به قضا و قدر و جبر و اختيار هم فكر كنيد.

ماتریکس من

ماتریکس همه جا هست.
دور و بر ما تماما جلوه هایی از ماتریکسیه که برنامه نویسی قوی به نام خدا (یا هر اسمی که روش میشه گذاشت) اونو خلق کرده. و کار ما درون این ماتریکس شاید این باشه که اونو بشناسیم کشفش کنیم و بعضی وقتها هم هکش کنیم.
این وبلاگ نمایی از ماتریکس منه.